احمد بن حسين بن على كاتب

30

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

دارد از عمر و دولتش ثبات نباشد و برخوردارى نبيند ، و اگر از ظلم برنگردد اندك روزى جان و مالش برگردد و ما اين معنى را به چشم سر به كرّات مشاهده كرده‌ايم . خبر يافتن بهرام گور از عرب و لشكر كشيدن و گرفتن ملك عجم چون اين خبر به بهرام رسيد كه پسر يزدگرد بود با نعمان منذر از عرب لشكر گران برداشت و متوجه ملك عجم شد و اكابر عجم از غايت ظلم يزدگرد با هم اتفاق كردند و سوگند خوردند كه ما فرزندان او را به سلطنت نگذاريم و با او بيعت نكنيم . و كسرى نام را از نسل ملوك عجم به شاهى بنشاندند و با او بيعت كردند و ميان ايشان و بهرام گور رسولان متردد گشتند و لشكر پيش همديگر [ 33 ] آوردند و آخر بر آن قرار يافت كه تاج پادشاهى در ميان دو شير بنهند . هركه بردارد او پادشاه باشد . قرعه زدند بر نام هر دو پادشاه قرعه بر نام بهرام افتاد . بامداد دو شير گرسنه بياوردند و تخت در ميان بنهادند و تاج در سر تخت نهادند و شيران را در بالاى تخت به زنجير ببستند . بهرام گور بيامد . شيران بر او حمله كردند . او هر دو را به قتل آورد و بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد و سپاه عرب و عجم با او بيعت كردند و بهرام به عدل و داد كوشيد و مردم در زمان او مرفه الحال بودند و او پادشاه عيش‌دوست بود و بخشنده و شكاردوست و قوىدولت و دلاور و بهادر و صاحب‌زور بود . مدت سلطنت او شصت و سه سال بود . / 31 / و او را پسرى بود يزدگرد نام كردند همنام پدر و يزد به اقطاع او داد و در وجه دايه و دبيرستان او نهاد . تا برين مدت بيست سال برآمد و شاهزاده يزدگرد چون سرو روان بباليد و گل رخسارش در باغ دولت بشكفت . شاه بهرام گور همسر شايسته در كنار او كرد و بعد از مدتى شاهزاده از طيسفون با حرم و خاصگيان متوجه فارس شد و از آنجا به يزد آمد . و چون عمارت يزد نيم‌كار مانده بود بفرمود كه بنايان ديگربار به عمارت مشغول شدند و از همه [ 34 ] مملكت خانه كوچ بياوردند و در يزد مقيم كردند . و دو سرهنگ همراه داشت : يكى را نام بيدار و ديگرى را نام عقدار . و گويند سه سرهنگ بودند ، سوم را نام ميبدار . و ايشان هريكى دهى بساختند . بيدار « بيده » بساخت و عقدار « عقدا » بساخت كه به « ده گبران » مشهورست و ميبدار « ميبد » بساخت . و اين هر سه ده بر كنار درياى ساوه بود ، و از ساوه تا همدان و تا ده فرسنگى يزد اين دريا بود و